تبلیغات
[ Scott's Weblog ]

 

جامدادی

صفحه نخست

پست الکترونیکی اسکات

[ RSS ]

یادش بخیر

در خرقه از این بیش منافق نتوان بود

بنیاد  از این  شیوه ی  رندانه نهادیم

 

آرشیو

 

  فروردین 1393
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1389
شهریور 1389
آبان 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
[ لیست آرشیوها ]

 

صفحه :

1 2 3 4

 

لینک‌های ته دفتر

 

تلخ ترین قهوه اسپرسو
خاطرات یک کولی
My Algorithm
اعجاب النامه
تستیمونیال
Pirate37
شکلات
گاهان
پینکو
زرلـو
[ همه لینکها ]

 

اراجیف

استفاده از مطالب این وبلاگ تنها

با ذکر نام و لینک منبع مجاز است

 

 

اوپس!

اگه گفتی امروز تولد کی بود؟

 

[ لینک ثابت ]   |   نوشته شده در سه شنبه 8 بهمن 1387   |   ارسال نظر

 

اخبار

  با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد، اخبار اتفاقات خفنی که در هفته ی حاضر در حال رخ دادن می باشد را به استحضار می رسانم و تلاش می کنم آنها را در قالب چند نمونه سوال چهار گزینه ای به شما عرضه کنم. امید است با هوش سرشار خود، مطمئن ترین پاسخ را ( آنکه به شما اطمینان خاطر می بخشد ) انتخاب کنید که به مثابه ی قول معروف « یا ایتها النفس المطمئنه... »، انشالله درست می باشد.

1) ما چهارشنبه با قطار ............ بعنوان ............ به شهر ............ می رویم.

الف) سوپر لوکس - توریست - نیویورک

ب) خالی - اسکل - کابل

ج) Mesr Railway Express - مامورین جمع آوری مالیات شرکت یوزارسیف استریت - تبس

د) درجه 3 - اردو - اصفهان

2) در اصفهان با دوربین ............ به ............ می پردازیم.

الف) شکاری - شکار

ب) هابل - رصد آسمان

ج) آلفا100 - خیال پردازی ( اشاره به آرزو های ایشان )

د) آرش - عکسبرداری

3) در کوپه ی ما ( اسکات، پینکو، آلشف، مندز، مسیح، نادرگلی ) ، ............ سنگین است.

الف) چمدان ها

ب) مجموع وزن بچه ها

ج) جو

د) خلاف

4) بعد از 3-4 روز ............ برای خانه ............ می شود.

الف) پولمان - کم

ب) راهمان - خم

ج) ××× - گشاد

د) دلمان - تنگ

5) ما در اصفهان به ............ می پردازیم.

الف) تست زدن

ب) راز و نیاز

ج) مطالعه درباره ی مناطق تاریخی اصفهان

د) لهو و لعب

 

نکته : پاسخ تمامی سوال ها به شکل محیرالعقولی گزینه « د » می باشد. کی باورش می شه؟

 

×××

 

- پینوشت ( مخصوص سیاوش ) : کنده... گنده...

 

[ لینک ثابت ]   |   نوشته شده در شنبه 5 بهمن 1387   |   ارسال نظر

 

راست می گه

شما قلبتان را پاک نمی کنید که بسوی خداوند بروید

شما بسوی خداوند می روید که قلبتان پاک شود...

 

- نفس بریده

 

[ لینک ثابت ]   |   نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1387   |   ارسال نظر

 

شرح حال این چند روز

بعضی مواقع اونقدر فکر می کنم که آخر یهو از جام بلند می شم و فریاد می زنم : هیس س س...

بعد پیش خودم فکر می کنم چه جوری وقتی گالیله فهمید اون بالا چه خبره، زنده موند ؟!

 

[ لینک ثابت ]   |   نوشته شده در جمعه 27 دی 1387   |   ارسال نظر

 

حکایتی چند

در جمع اصحاب،

وقتی دخترک وارد شد،

پدرش او را نبوسید و کنار خود ننشاند.

رسول خدا (ص) فرمود : آیا بین فرزندانت فرق می گذاری ؟

[ پس ] پدرش او را بوسید و کنار خود نشاند.

*  *  *

نتیجه اخلاقی : سعی کنید که خود را اینگونه در جمع ضایع نفرمایید.

نتیجه منطقی : دوچندان سعی کنید که خود را اینگونه در جمع ضایع نفرمایید.

نتیجه فلسفی : چندان سعی نکنید که خود را اینگونه در جمع ضایع فرمایید. *

توضیحات :

* منظور این است که راه های دیگری هم هست.

 

[ لینک ثابت ]   |   نوشته شده در جمعه 27 دی 1387   |   ارسال نظر

 

یعنی میشه !؟

ای خداوند عالمیان...

ای توی که جز تو معبودی نیست...

ای خالق آسمانها و زمین، انس و جن...

ای « لا کمثلک شیء »...

ای قادر به هر کاری...

میشه پنجره ی اتاقم رو باز کنی تا من به مدت 3 ثانیه به شکل ممتد داد بزنم ؟!!

 

[ لینک ثابت ]   |   نوشته شده در جمعه 27 دی 1387   |   ارسال نظر

 

القسط فی المحاکمه الکنکورییّن

[ در یک صف اسکات نفر چهارم است و پشت سر او صف تا بی نهایت ادامه دارد. یک نفر که سر ندارد، از افراد سوالاتی می پرسد... ]

 

- بی سر : اسمت چیه؟

- نفر اول : طلا زردوست هستم. سابقا ساکن زمین بودم.

- بی سر : نام پدر ؟

- نفر اول : بابای زردوست... باید ایشون رو بشناسید!؟

- بی سر : بله، بله، سفارش کردن که حتما نزدیک ایشون ساکن بشید. انتهای راهرو سمت چپ، راه پله به سمت موتورخونه.

- نفر اول : بله، خیلی ممنون...

[ و می رود ... ]

 

- بی سر : اسم؟

- نفر دوم : حسین... صدام حسین...

[ جمعیت با افسوس : ' اوه... ' ]

- بی سر : متاسفانه سیستم گرمایشی ما پاسخگوی نیازهای شما نبودند. از مقامات دستور گرفته شده که اقامتگاه جداگانه ای برای شما آماده بشه. شما موقتا مهمان آقای بابای زردوست هستید، ما با ایشون هماهنگ می کنیم.

- نفر دوم : لا بعث... أنا أنتظر...

[ و می رود ... ]

 

- بی سر : و شما؟

- نفر سوم : خسرو... خسرو شکیبایی... خسـ...

- بی سر : راهروی سمت راست، آسانسور رو سوار شید، پنت هاوس پیاده شید. قبلا هماهنگ شده.

- نفر سوم : ممنون... هم م م... خیلی ممنون...

[ و با استیل خفن خودش می رود ... ]

 

- بی سر : خب، شما کی هستید؟

- اسکات : اسکاتم... گناه مناه رو آسفالت کردم. اومدم اینور ببینم بخشش مخشش شامل حال ما می شه؟ ما سهمیه مهمیه داریما!

- بی سر : چه سهمیه ای؟

- اسکات : ما پشت کنکوری کمال بودیم... تو راه دانشگاه نفله شدیم.

- بی سر : بله، سهمیه شامل حال شما می شه، ولی اینجا قانون دقیقی در مورد پشت کنکوری هایی که تو کمال درس خوندن وجود نداره!!

- اسکات : خب این الان یعنی تیریپ ما چطور مطوره؟

- بی سر : هم م م... خب این یعنی شما باید اینجا کنکور بدید تا تکلیفتون معلوم شه!

[ جمعیت با افسوس : ' اوه... ' ]

- اسکات : کنکور ؟!!!

[ همه چیز می لرزد، نور شدیدی همه جا را فرا می گیرد...]

 

- مادر اسکات : پاشو... پاشو که روز کنکورت هم خواب موندی...!

 

[ لینک ثابت ]   |   نوشته شده در یکشنبه 1 دی 1387   |   ارسال نظر

 

The Snowy Night's Monologue

-عکس، نابود شده-

- سیا !  سفید شدی !

 

پ.ن : این عکس سیاوش [ WEB ] هست که زیر برف خفن دیشب ( برف زودرس ) ، کادوی تولد دوستش رو در آغوش گرفته. کیفیت عکس پایین هست که به خاطر اینه که تنظیم دوربین 176 در 144 بود و اسکات متوجه نبود.

 

[ لینک ثابت ]   |   نوشته شده در چهارشنبه 27 آذر 1387   |   ارسال نظر

 

ترانه ی خاموش

اشک من وقتی از چشم تو چکید

خون دمید تو نبض فال تو و من

پاشو از گوشه ی زندون غمت

شعله بنداز به نوک برج بلند

 

- پینوشت : این ترانه از پینکو ( + ) هست که وقتی با هم سر کلاس تقویتی فیزیک بودیم، نوشتش.

 

[ لینک ثابت ]   |   نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر 1387   |   ارسال نظر

 

کلاس نامه ( شماره دوم )

- رفیق، نوشتنت میاد ؟

- نه. فقط خوابم میاد !

[ تیتراژ : گنجشک بالا، کفتر پایین، بخواب کوچولو، لالا لالایی... ]

 

[ لینک ثابت ]   |   نوشته شده در سه شنبه 12 آذر 1387   |   ارسال نظر