تبلیغات
[ Scott's Weblog ]

 

جامدادی

صفحه نخست

پست الکترونیکی اسکات

[ RSS ]

یادش بخیر

در خرقه از این بیش منافق نتوان بود

بنیاد  از این  شیوه ی  رندانه نهادیم

 

آرشیو

 

  فروردین 1393
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1389
شهریور 1389
آبان 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
[ لیست آرشیوها ]

 

 

لینک‌های ته دفتر

 

تلخ ترین قهوه اسپرسو
خاطرات یک کولی
My Algorithm
اعجاب النامه
تستیمونیال
Pirate37
شکلات
گاهان
پینکو
زرلـو
[ همه لینکها ]

 

اراجیف

استفاده از مطالب این وبلاگ تنها

با ذکر نام و لینک منبع مجاز است

 

 

القسط فی المحاکمه الکنکورییّن

[ در یک صف اسکات نفر چهارم است و پشت سر او صف تا بی نهایت ادامه دارد. یک نفر که سر ندارد، از افراد سوالاتی می پرسد... ]

 

- بی سر : اسمت چیه؟

- نفر اول : طلا زردوست هستم. سابقا ساکن زمین بودم.

- بی سر : نام پدر ؟

- نفر اول : بابای زردوست... باید ایشون رو بشناسید!؟

- بی سر : بله، بله، سفارش کردن که حتما نزدیک ایشون ساکن بشید. انتهای راهرو سمت چپ، راه پله به سمت موتورخونه.

- نفر اول : بله، خیلی ممنون...

[ و می رود ... ]

 

- بی سر : اسم؟

- نفر دوم : حسین... صدام حسین...

[ جمعیت با افسوس : ' اوه... ' ]

- بی سر : متاسفانه سیستم گرمایشی ما پاسخگوی نیازهای شما نبودند. از مقامات دستور گرفته شده که اقامتگاه جداگانه ای برای شما آماده بشه. شما موقتا مهمان آقای بابای زردوست هستید، ما با ایشون هماهنگ می کنیم.

- نفر دوم : لا بعث... أنا أنتظر...

[ و می رود ... ]

 

- بی سر : و شما؟

- نفر سوم : خسرو... خسرو شکیبایی... خسـ...

- بی سر : راهروی سمت راست، آسانسور رو سوار شید، پنت هاوس پیاده شید. قبلا هماهنگ شده.

- نفر سوم : ممنون... هم م م... خیلی ممنون...

[ و با استیل خفن خودش می رود ... ]

 

- بی سر : خب، شما کی هستید؟

- اسکات : اسکاتم... گناه مناه رو آسفالت کردم. اومدم اینور ببینم بخشش مخشش شامل حال ما می شه؟ ما سهمیه مهمیه داریما!

- بی سر : چه سهمیه ای؟

- اسکات : ما پشت کنکوری کمال بودیم... تو راه دانشگاه نفله شدیم.

- بی سر : بله، سهمیه شامل حال شما می شه، ولی اینجا قانون دقیقی در مورد پشت کنکوری هایی که تو کمال درس خوندن وجود نداره!!

- اسکات : خب این الان یعنی تیریپ ما چطور مطوره؟

- بی سر : هم م م... خب این یعنی شما باید اینجا کنکور بدید تا تکلیفتون معلوم شه!

[ جمعیت با افسوس : ' اوه... ' ]

- اسکات : کنکور ؟!!!

[ همه چیز می لرزد، نور شدیدی همه جا را فرا می گیرد...]

 

- مادر اسکات : پاشو... پاشو که روز کنکورت هم خواب موندی...!

 

[ لینک ثابت ]   |   نوشته شده در یکشنبه 1 دی 1387   |   ارسال نظر